سرگر

لغت نامه دهخدا

سرگر. [ س َ / س ُ گ َ ] ( ص مرکب ) کفشگر و کفشدوز. ( برهان ). کفشگر و کفشدوز، چه سر بمعنی یک نوع کفشی است که زیر آن از چرم است و روی آن از ریسمان بافته و در شیراز متداول. ( آنندراج ):
ای سنایی کسی بجد و بجهد
سرگری را سخن سرای کند.سنایی ( از جهانگیری ).
سرگر. [ س ُ گ َ ] ( ص مرکب ) بوزه فروش و بوزه ساز، چه سر بمعنی شرابی که از آرد برنج سازند. ( برهان ) ( آنندراج ). بوزه گر. ( جهانگیری ).

فرهنگ عمید

گیوه دوز، گیوه فروش.

فرهنگ فارسی

بوزه فروش و بوزه ساز چه سر بمعنی شرابی که از آرد برنج سازد. بوزه گر.

جمله سازی با سرگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز سرگر برآریم از کینه پوست نبینی در آن پرده جز مهر دوست

💡 ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می‌گردد به سرگر مشت خاری می‌زنم گلزار می‌گردد

💡 گفتی که برافشان سرگر عاشق جانبازی من بهر نثار تو کی اینقدر اندیشم

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز