سختی کشیده

لغت نامه دهخدا

سختی کشیده. [ س َ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پریشان و تنگدست. ( ناظم الاطباء ). مشقت دیده. مصیبت زده:
کنون دانم که آن سختی کشیده
بمشکوی ملک باشد رسیده.نظامی.چه جویی ازمن سختی کشیده
ز آسانی بدشواری رسیده.نظامی.هر کجا سختی کشیده و تلخی چشیده ای را بینی خود را بشره در کارهای مخوف اندازد. ( سعدی ). و مردم معزول و سختی کشیده را باز عمل فرماید. ( سعدی ). || مظلوم. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. کسی که رنج و زحمت بسیار دیده.
۲. کسی که در فقر و تنگ دستی به سر برده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه مدتها تحمل سختی کرده ۲ - مجرب آزموده. ۳ - پریشان تنگدست. ۴ - مظلوم.
پریشان و تنگدست مشقت دیده

جمله سازی با سختی کشیده

💡 کنون دانم که آن سختی کشیده به مشگوی ملک باشد رسیده

💡 گه به سختی کشیده ام نالان بندهای گرانتر از لنگر

💡 اکنون جنگ بین ملت‌ها به مرحله سختی کشیده شده است. ملت آتش برای قدرت‌نمایی و تسلط بر همه‌ی ملت‌ها و شهرها و.. دست به کارهای وحشتناکی می زند و بعد قهرمانانی ظهور می کنند که تقدیرشان تغییر سرنوشت این جنگ است. آواتار برمی گردد ولی هر چهار عنصر را آموزش ندیده و فقط به یک عنصر باد دسترسی دارد. او با دوستانش به دنبال آموزش عناصر چهارگانه میرود.

💡 این فیلم ماجرای واقعیِ فاجعهٔ صعود به اورست در سال ۱۹۹۶ را به تصویر کشیده که طی آن کوهنوردان به چالش‌های سختی کشیده شدند و…