لغت نامه دهخدا
ساز و سوز. [ زُ ] ( ترکیب عطفی، اِمرکب ) سوز و ساز. سوختن و ساختن. تحمل:
از روز وصل باز همام شکسته را
جز ساز و سوز و ناله دل یادگار نیست.همام تبریزی.
ساز و سوز. [ زُ ] ( ترکیب عطفی، اِمرکب ) سوز و ساز. سوختن و ساختن. تحمل:
از روز وصل باز همام شکسته را
جز ساز و سوز و ناله دل یادگار نیست.همام تبریزی.
سوختن و ساختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همیشه تا بگه شیون و بموسم سور ز ساز و سوز درآید بکوهسار آواز
💡 تا وقت سور و شیون از آواز ساز و سوز دلرا رسد نوازش و جانرا بود گداز
💡 بدین سان گرفتار با ساز و سوز چو پروانه گردیدهام دل فروز
💡 دراز افکنی ساز و سوز نیاز دلت نگسلد رای مهر از نماز
💡 در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز اِسْتادِهام چو شمع، مَتَرسان ز آتشم
💡 بیا گر مرد ساز و سوز عشقی نالهای بشنو که آتش میزند در خشک و تر، طرز نشید ما