لغت نامه دهخدا
زجر کشیدن. [ زَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) رنج کشیدن. آزار کشیدن. تحمل مشقت و آزار دیگری کردن. بیماری یا دردی داشتن. ستم کشیدن. رجوع به زجر، زجرکش، زجر دادن و زجر کشیده شود.
زجر کشیدن. [ زَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) رنج کشیدن. آزار کشیدن. تحمل مشقت و آزار دیگری کردن. بیماری یا دردی داشتن. ستم کشیدن. رجوع به زجر، زجرکش، زجر دادن و زجر کشیده شود.
زنج کشیدن بیماری یا دردی داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با این وجود بسیار مورد تعجب است که ملکه وانگ و بانو شیائو چطور قادر به تحمل شکنجه های چند روزه غیر انسانی تا سر حد مرگ بودند، و او و بانو شیائو دو روز در کوزه های شراب زجر کشیدن تا این که سر بریده شدن و بدشان در آتش سوخت و این مرگ غیر انسانی برای تاریخنگارها بسیار جنجالی است، همچنین هیچ مقبر و افتخار پس از مرگی برای آنها وجود ندارد و خاکستر بدن آنها را به طور مساوی در هم آغشته کردن و در چهار گوشه پایتخت چانگآن در هوا پخش کردن.
💡 چهرهای که اغلب برگمن در فیلمهایش بازی میکرد نشان دهنده زنی بود که انگار برای زجر کشیدن آفریده شده بود؛ زنی که تحمل بالایی داشت و به جای اینکه گلایهای داشته باشد فقط با نگاههایش حرف میزد. اغلب در جدال عشق دربرابر مرد موردعلاقهای شکست میخورد و قربانی میشد. او اوج این بازیها را در فیلمهای کازابلانکا و بدنام به نمایش گذاشت که هر دو فیلم جزو باارزشترین داراییهای عاشقانه تاریخ سینما به حساب میآیند.