زبرق

لغت نامه دهخدا

زبرق. [ زِ رِ ] ( اِخ ) یحیی ملقب به فراء و مکنی به ابوالمعالی فرزند عبدالرحمن بن محمدبن یعقوب بن اسماعیل شیبانی مکی و معروف به ابن زبرق. در مصر بر سلطان صلاح الدین ایوبی وارد شد و نزد او و فرزندش مقیم گشت. زبرق خود و برادرش جاراﷲ نقل حدیث کنند و زبرق خود از تقی فاسی سماع دارد. وی در سال 817 هَ. ق. وفات یافت. عبداﷲبن صالح بن احمدبن ابی المنصور عبدالکریم بن یحیی از فرزندان زبرقست. از برادرش دو پسر به نام عبدالکریم و علی به جده رفته و در آنجا خطبه گفته و حدیث کرده اند و هنوز از اولاد آنان درجده و مصر باقی میباشند. ( تاج العروس ).

جمله سازی با زبرق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زروی گرم شیرین پرتوی گر کوهکن یابد زبرق تیشه کوه بیستون را آب گرداند

💡 حجاب چهره ی جانان وجود خاکی تو است بر این حجاب شراری زبرق غیرت زن

💡 شوق نزول عشق را داد بغافلان خبر مرده زبرق میبرد پیش فسرده آتشان

💡 نه زبرق در خطر هست گیاه بوستانی زتو سوخت خرمن حسن تو خط عجب گیاهی

💡 ز آهم بیستون سرچشمهٔ سیماب می‌گردد دل آهن زبرق تیشه من آب می‌گردد

💡 سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی که زبرق آه دارد شب تیره صبحگاهی

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز