زبان گم شده

لغت نامه دهخدا

زبان گم شده. [ زَ گ ُ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گنگ شده. بی زبان شده. خاموش گشته:
آری منم آن نای زبان گم شده که اسرار
الا ز ره چشم بمحرم نفروشم.خاقانی.چون نای شدم سر چو زبان گم شده خواهم
تا بیش ز کس دم نخرم دم نفروشم.خاقانی.

فرهنگ فارسی

گنگ شده خاموش گشته

جمله سازی با زبان گم شده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون نای شدم سر چو زبان گم شده خواهم تا پیش ز کس دم نخرم دم نفروشم

💡 آری منم آن نای زبان گم شده کاسرار الا ز ره چشم به محرم نفروشم