لغت نامه دهخدا
راست بیان. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بیان کننده براستی. راستگو. صادق القول. راست گفتار:
وصف تو آن است کز زبان توگفتم
من بمیان ترجمان راست بیانم.سوزنی.
راست بیان. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بیان کننده براستی. راستگو. صادق القول. راست گفتار:
وصف تو آن است کز زبان توگفتم
من بمیان ترجمان راست بیانم.سوزنی.
بیان کننده به راستی راستگو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درست و راست بیان می کنم و حَمداً للهِ چو راویانِ منافق نه کاذبیم و نه سارق