راست روی

لغت نامه دهخدا

راست روی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) مقابل کجروی. راه راست و مستقیم رفتن:
تیرخدنگ شاه به کلک تو داد شغل
تا راستی و راست روی گیرد از خدنگ.سوزنی.و رجوع به راست رفتن و راست رو ( راسترو ) شود.

فرهنگ فارسی

مقابل کجروی. راه راست و مستقیم رفتن.

جمله سازی با راست روی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر صید دل عاشق شاهین صفتی مایل در راست روی با تو دارد صفت شاهین

💡 چو راست روی شب تیره برگفت وبرفت ز دست روز درخشنده رایت شب تار

💡 ما عادت خود بهانه جوئی نکنیم جز راست روی و نیک خوئی نکنیم

💡 از داد پشت ملک سلیمان چو گشت راست روی زمین طراوت باغ ارم گرفت

💡 به حیرتم که فلک با وجود راست روی مرا چو تیر خطا از چه کرد خاک نشین

💡 با عادت خود بهانه جویی نکنیم جز راست روی و نیک خویی نکنیم

رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز