لغت نامه دهخدا
زبان کلک. [ زَ ن ِ ک ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نوک قلم. زبان قلم:
کلکش چو مرغکی است دو دیده پر آب مشک
وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ تر.عسجدی.نام حافظگر برآید بر زبان کلک دوست
از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس.حافظ.
زبان کلک. [ زَ ن ِ ک ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نوک قلم. زبان قلم:
کلکش چو مرغکی است دو دیده پر آب مشک
وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ تر.عسجدی.نام حافظگر برآید بر زبان کلک دوست
از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس.حافظ.
نوک قلم زبان قلم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صائب از بس کز زبان کلک شکر ریختی سرمهزار اصفهان را شکرستان کردهای
💡 بیان همیکند اینک به پیش دشمن و دوست زبان کلک تو معنی خوب و بشری را
💡 ضمیر پاک تو بر ملک فضل گشته امیر زبان کلک تو بر سر ملک گشته امین
💡 صائب زبان کلک سخن آفرین ماست امروز شعله ای که درین دودمان بجاست
💡 به ذکر منقبت او زبان کلک تراست از آن سبب دهن کلک عنبرآگین است
💡 تا نفس را راست سازد بلبل آتش زبان کلک صائب می تواند صد غزل انشا کند