زاغ سیاه
لغت نامه دهخدا
زاغ سیاه. [ غ ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زاغ سیه. قسمی از کلاغ در کردستان یافت میشود که قد آن تا 67 سانتیمتر میرسد و دارای منقاری خمیده و پرهائی سیاه و درخشان است و در فارسی آن رازاغ یا زاغ سیاه گویند. ( نامهای پرندگان مکری ص 93 ). || گوشه کمان [ زاغ سیه ]:
دو زاغ سیه را بزه برنهاد
ز یزدان پیروزگر کرد یاد.فردوسی.و رجوع به زاغ کمان شود.
فرهنگ فارسی
زاج سبز
قسمی از کلاغ در کردستان یافت میشود که قد آن تا شصت و هفت سانت میرسد و دارای منقاری خمیده و پرهایی سیاه و درخشان است گوشه کمان
جمله سازی با زاغ سیاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترسم ز ننگ صحبت زاغ سیاه تن باز سپید جان بپرد زین نشیمنم
💡 چرا طفیلی زاغ سیاه کاسه شود؟ کسی که همچو هما شد به استخوان قانع
💡 بی ابروی او بس که شب عید ملولم در دیده هلالم چو پر زاغ سیاه است
💡 میان زاغ سیاه و میان باز سپید شنیده ام ز حکیمی حکایتی دلبر
💡 باز سفید فلک از افق اندر پرید بیضه زاغ سیاه در کنف پر گرفت
💡 الحق تو نگو مرغی ای زاغ سیاه کت جفت همی سپید بازی باید!