زاری کنان
مترادفها
گریهکنان، زارزار، با ناله
متضادها
خندان
لغت نامه دهخدا
زاری کنان. [ ک ُ ] ( ق مرکب ) نالان. گریان:
بدینسان همی رفت زاری کنان
که آمد بدان بارگاه کیان.فردوسی.یحیی چون بشنید، زاری کنان روی بکوه نهاد.( قصص الانبیاء ص 181 ).
چو من دیدم آن نازنین را چنان
برون رفتم از خانه زاری کنان.نظامی.- بزاری کنان؛ بحالت زاری کردن:
از یک طرف غلام بگرید به هایهای
و از یک طرف کنیز به زاری کنان شود.سعدی.
فرهنگ فارسی
نالان و گریان بحالت زاری کردن
جمله سازی با زاری کنان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حرفها دیدم که خود را یک به یک بر میزند پیش من زاری کنان زانسان که پیران در دعا
💡 از یک طرف غلام بگرید به های های وز یک طرف کنیز به زاری کنان شود
💡 زنان رخ زنان بانگ و زاری کنان کنان مویه و موی مشکین کنان
💡 به بزم عیش شبها تا سحر او را چه غم باشد که بر گرد درش زاری کنان شب تا سحر گردم
💡 چنگ در دامان مطرب ناله و زاری کنان کودکی نازک مزاج اندر بر مادر بود
💡 غریوان و زاری کنان روز و شب همی بود یک هفته بسته دو لب