راه کوفتن
لغت نامه دهخدا
راه کوفتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) راه کوبیدن. راه رفتن. راه سپردن. طی کردن راه. ( آنندراج ). || هموارو مستوی کردن راه. تسطیح کردن راه. صاف کردن راه.
فرهنگ فارسی
راه کوبیدن. راه رفتن. راه سپردن. یا هموار و مستوی کردن راه.
جمله سازی با راه کوفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جناب فاطمه در پشت در نمود کدار از راه کوفتن در نمود استفسار
💡 مسافران خسته پس از ساعتها راه کوفتن در مسیرهای ناهموار و دشوار کوهستانی، بالاخره توانستند به اولین آبادی در نزدیکی مسیر خود برسند.
💡 او تمام عمر خود را صرف راه کوفتن در مسیر رسیدن به اهداف بزرگ کرد و هرگز از سختیهای مسیر برای رسیدن به موفقیت نترسید.
💡 در آن دوران، راه کوفتن میان روستاها برای جابهجایی کالاها بسیار دشوار و زمانبر بود و نیاز به صبر و حوصله زیادی داشت.