لغت نامه دهخدا
رامندی. [ م َ ] ( ص نسبی، اِ ) لهجه قدیم ایران در مکالمه. ( ناظم الاطباء ). || لهجه مردم رامند. || نام نوایی و لحنی از موسیقی.
رامندی. [ م َ ] ( ص نسبی، اِ ) لهجه قدیم ایران در مکالمه. ( ناظم الاطباء ). || لهجه مردم رامند. || نام نوایی و لحنی از موسیقی.
۱. از مردم رامند.
۲. لهجه ای ایرانی که در رامند به آن تکلم می کنند.
لهجه ای ایرانی که در رامند بدان تکلم میشود.بدستور اعتضاد السلطنه لغات این لهجه جمع آوری شده ونسخه آن در کتابخانه مدرسه سپهسالار موجود است.
💡 هاله رامندی دبیر دفتر امور جوانان حزب نیز در این نشست به تشریح برنامههای دفتر مذکور همت گمارد. وی عملیاتی کردن توان جوانان ایرانی، برگزاری تجمعات در سراسر جهان، تدوین تقویم جان باختگان جوان انقلاب ملی ایران، تهیه برنامههای دیداری و شنیداری در جهت تقویت ایدههای ایرانگرایانه، و تهیه پادکست برای ارتقاع آگاهی جوانان را از جمله فعالیتهای دفتر مذکور ارزیابی کرد.