راست و روشن
مترادفها
واضح، آشکار، نمایان، مشخص، صریح
متضادها
مبهم، گنگ، پیچیده
لغت نامه دهخدا
راست و روشن. [ ت ُ رَ ش َ ] ( ترکیب عطفی، صفت مرکب ) آشکار. علنی. بی پروا:
همه را راست روشن ازکم و بیش
راست و روشن ستد برشوت خویش.نظامی.و رجوع به راست راست شود.
فرهنگ فارسی
آشکار. علنی
جمله سازی با راست و روشن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همه را راستروشن از کم و بیش راست و روشن ستد به رشوت خویش