راست اندازی

لغت نامه دهخدا

راست اندازی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل راست انداز. مستقیم انداختن. راست افکندن. انداختن بی انحراف و کژی. || تیر انداختن بدقت. بهدف رساندن تیر: شکار کردن و صفت راست اندازی و دلاوری او [ بهرام گور ] معروف است. ( مجمل التواریخ والقصص ).
راست اندازی چشمش بین که گر خواهد بحکم
ناوک مژگان او بر موی مژگان بگذرد.عطار.در نظر گاه راست اندازی
یغلقش [ بیلکش ] را به موی شد بازی.نظامی.ای همه ضرب تو به کج بازی
ضربه ای زن به راست اندازی.نظامی.

فرهنگ فارسی

عمل راست انداز مستقیم انداختن.

جمله سازی با راست اندازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در نظرگاه راست اندازی یَغلِقش را به موی شد بازی

💡 مرا طالع کمانداری ست خودبین راست اندازی که تا در جعبه خود تیر بیند در من اندازد

💡 یارب ابروی کژش بر جان من راست اندازی چه موزون می‌کند

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز