رواندن

لغت نامه دهخدا

رواندن. [ رَ دَ ] ( مص ) راه بردن. به راه رفتن واداشتن. روانیدن: آن خدای که قادر است که ایشان را بر پاها برواند قادر است که در قیامت برو برد. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ). و رجوع به روانیدن شود.

فرهنگ عمید

۱. به راه رفتن واداشتن، به راه انداختن.
۲. فرستادن.
۳. جاری کردن.
۴. جریان دادن، رایج کردن.

جمله سازی با رواندن

💡 اولمایان چرخ آرا پرواز رواندن غافل بوکول ایلن قرالان گوزگولری صاف قیلین

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز