لغت نامه دهخدا
رفوکاری. [ رَ / رُ ] ( حامص مرکب ) عمل رفو کردن و شغل رفوگر. ( ناظم الاطباء ). به معنی رفو کردن. ( آنندراج ):
مقام رفوکاریش در عراق
به یک جفت تار هنر گشته طاق.ملاطغرا ( در تعریف دوتار ازآنندراج ).رجوع به رفوگری شود.
رفوکاری. [ رَ / رُ ] ( حامص مرکب ) عمل رفو کردن و شغل رفوگر. ( ناظم الاطباء ). به معنی رفو کردن. ( آنندراج ):
مقام رفوکاریش در عراق
به یک جفت تار هنر گشته طاق.ملاطغرا ( در تعریف دوتار ازآنندراج ).رجوع به رفوگری شود.
رفو کردن، شغل و عمل رفوگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیگر از بهر رفوکاری چاک دل کیست که گل از خار به کف سوزن عیسی دارد
💡 هیچ مرهم به ز خون گرم نبود زخم را رخنه دل را رفوکاری به درد باده کن
💡 به نگردد از رفوکاری جراحتهای دل بخیه بینفع است زخم کاری ناسور را
💡 تا دامن دل رفته مرا چاک گریبان کارم ز رفوکاری احباب گذشته ست