لغت نامه دهخدا
راه کوب. ( نف مرکب ) کوبنده راه. که راه را بکوبد. که راه را تسطیح کند. که راه را هموار سازد. || جاده کوب. جاده صاف کن، و آن برماشینهای خاص با وزن بسیار سنگین اطلاق میشود که در تسطیح و کوبیدن راهها بکار برند. ( یادداشت مؤلف ).
راه کوب. ( نف مرکب ) کوبنده راه. که راه را بکوبد. که راه را تسطیح کند. که راه را هموار سازد. || جاده کوب. جاده صاف کن، و آن برماشینهای خاص با وزن بسیار سنگین اطلاق میشود که در تسطیح و کوبیدن راهها بکار برند. ( یادداشت مؤلف ).
کوبند. راه. که راه را بکوبد. یا جاده کوب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر دسته قوایم آن چرخ راه کوب ترکیب کرده طبع سبل های چون جواز
💡 جان فشان و راه کوب و راد زی و مرد باش تا شوی باقی چو دامن بر فشانی زین دمن
💡 جان فشان و راه کوب و راد زی و مرد باش تا شوی باقی چو دامن بر فشانی زین دمن