لغت نامه دهخدا
دامن افشان. [ م َ اَ ] ( نف مرکب ) آنکه دامن فشاند. که دامن برافشاند. رجوع به دامن افشاندن شود.
دامن افشان. [ م َ اَ ] ( نف مرکب ) آنکه دامن فشاند. که دامن برافشاند. رجوع به دامن افشاندن شود.
ترک کننده.
آنکه دامن فشاند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو صبح ازکسوت هستی نبردم صرفهٔ چاکی چه سازم جیب فرصت دامن افشان بود در دستم
💡 سر گردان چند از من آن سرو خرامان بگذرد از غبار هستی من دامن افشان بگذرد
💡 جمع کردم غنچه ی دل را ولی ترسم که باز دامن افشان بگذری ای سرو و بر بادش دهی
💡 خنک آن دل که ز وسواس تمنا گذرد دامن افشان چو نسیم از سر دنیا گذرد
💡 چشم ما روشن، که گرد کاروان صبحگاه دامن افشان از قفای لشکر شب میرسد
💡 عالم از گرد علایق پرده دار مطلب است دامن افشان زین ره پر گرد می باید گذشت