دامانی
لغت نامه دهخدا
دامانی. ( ص نسبی ) منسوب به دامان جزیره.
دامانی. ( اِخ ) احمدبن فهربن بشیر الدامانی مولی بنی سلیم معروف به «فهرالرقی » از مردم دامان است. وی از جعفربن رفال و از وی ایوب وزان و اهل جزیره روایت کنند. پس از سال 200 هَ. ق. درگذشته است.
فرهنگ فارسی
احمد بن فهر بن بشیر الدامانی مولی بنی سلیم معروف به قهر الرقی از مردم دامان است.
جمله سازی با دامانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا گریبان، غنچه این باغ در دلبستگیست سرو دارد داغ در بر چیده دامانی مرا
💡 نشد سعی غبارم آشنای طرف دامانی چو مژگان بر سر خود میزنم دستیکه بر دارم
💡 چو سرو باغ قامتت جامه زیبی چیده دامانی زهی چاک گریبانی گلستان تماشایی
💡 ز بهر چاک دامانی چه جای طعن بر خسرو؟ که او را تیغ در دست و سر اندر آستین آمد
💡 بیحضوری نیستاستقبال از خود رفتگان سجدهایکردی به دامانی که میآییم ما
💡 چنان از پاک دامانی بود در مردمی جامع که گوئی یک جهان انسان زده سر از گریبانش
💡 او با سخنان شیرین و دلنشین خود، دامانی از امید و شادی را در دلهای مردم که از سختیها رنج میبردند، گستراند.
💡 معلم با توضیحات دقیق و شفاف خود، دامانی از دانش و آگاهی را در ذهن دانشآموزان تشنه یادگیری و جستجو ایجاد کرد.
💡 نویسنده با توصیف دقیق صحنههای جنگ، دامانی از غم و اندوه را بر پیکره کلمات خود نشاند تا مخاطب را با واقعیت روبرو کند.