دام کشی

لغت نامه دهخدا

دامکشی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل دام کش. گستردن دام. نهادن دام. || بازی دادن. || خلاص کردن از دام. برداشتن دام. برچیدن دام و آزاد کردن در دام افتاده. || یاری دادن. رفع گرفتاری کردن. مقابل دامن کشیدن که ترک یاری دادن و ترک یار گفتن هنگام گرفتاری اوست:
یار مساعد بگه ناخوشی
دامکشی کرد نه دامن کشی.نظامی.

فرهنگ فارسی

عمل دام کش

جمله سازی با دام کشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در دام کشی مرا دگر بار تا در دو قفس شوم گرفتار

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
تحفه یعنی چه؟
تحفه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز