ده و گیر

لغت نامه دهخدا

ده و گیر. [ دِ هَُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) داد و ستد. ( ناظم الاطباء ). دادن و ستدن. بده و بگیر. ( از شرفنامه منیری ). || ده و دار. ( ناظم الاطباء ). بزن و بگیر. هیاهوی دو سپاه درهم افتاده. همهمه و غلغله جنگ:
ده و گیر برخاست با دار و برد
هوا چون بیابان شد از تیره گرد.اسدی.دو لشکر برآمیخت از چپ و راست
ده و گیر پرخاشجویان بخاست.اسدی.شه به نازو نشاط شد مشغول
کز ده و گیر گشته بود ملول.نظامی.و رجوع به ده و دار شود.

فرهنگ معین

(دِ هُ ) (اِمر. ) گیرودار، جنگ.

فرهنگ فارسی

( اسم ) گیر و دار جنگ پیکار.

جمله سازی با ده و گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طلایه همان گه به هم باز خورد ده و گیر برخاست با دار و بُرد

💡 برآمد ده و گیر و بر بند و کش نه با اسب تاب و نه با مرد هش

💡 خداوندیش را علت سبب نیست ده و گیر از خداوندان عجب نیست

💡 شه به ناز و نشاط شد مشغول کز ده و گیر گشته بود ملول

💡 چون به فرمان زن کنی ده و گیر نام مردی مبر، به ننگ بمیر

💡 دو لشکر برآمیخت از چپ و راست ده و گیر پرخاش جویان بخاست

عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز