دل گران

لغت نامه دهخدا

دل گران. [ دِ گ ِ ] ( ص مرکب ) ملول. دلتنگ. ( آنندراج ). ناراضی. رنجیده. آزرده. ( ناظم الاطباء ). در تداول عامه آنرا دل ناگران گویند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). بی میل. ( از فرهنگ عوام ):
بتر زین برف و راه سخت آنست
که آن مه روی بر من دل گران است.( ویس و رامین ).نگارا تا تو برمن دل گرانی
به چشم من سبک شد زندگانی
همیشه دل گران باشی به بیداد
گران باشد همیشه سنگ و فولاد.( ویس و رامین ).دید کز جای برنخاستمش
تیره بنشست و دل گران برخاست.خاقانی.بی رخت باده نکردیم به جام
دل گران شیشه ز محفل برخاست.میرمعصوم ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. ملول، آزرده، رنجیده.
۲. دل تنگ.

فرهنگ فارسی

ملول. دلتنگ.

جمله سازی با دل گران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشم تو دوست دارم و آن تیر غمزه را هم آزار دوستانم بر دل گران نباشد

💡 گر بود رطل گران بر دل گران مخمور را کوه غم هم بر دل بیدار می گردد گران

💡 یا در درون قبه این آسمان مباش یا از حوادثی که رسد دل گران مباش

💡 بار غمت گر آن را بر دل گران نماید من بر دو دیده آن را باری گران ندیدم

💡 گذری بناز و گوئی ز چه باز دلگرانی ز چه دل گران نباشم که تو یار دیگرانی