لغت نامه دهخدا
خوش ذوق. [ خوَش ْ / خُش ْ ذَ / ذُو ] ( ص مرکب ) آنکه ذوق نیکو دارد. خوش سلیقه.
خوش ذوق. [ خوَش ْ / خُش ْ ذَ / ذُو ] ( ص مرکب ) آنکه ذوق نیکو دارد. خوش سلیقه.
۱. خوش قریحه، خوش طبع.
۲. خوش سلیقه.
( صفت ) ۱ - خوش سلیقه. ۲ - خوش قریحه ( شاعر ) نیکو طبع.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زرد است روی آزم و خوش ذوق خاطرم چون زعفران که رنگ به حلوا برافکند
💡 سختگیری این سیستم به آنهایی که در قدرت بودند این اجازه را میداد که آن را بدون چالشی خاص در اختیار بگیرند، اما یکی از نتایج تاسف آورش این بود که افراد با استعداد اغلب بدون قدردانی رها میشدند و دولت شانس استفاده از شخصیتهای خوش ذوق به نفع جامعه را از دست میداد. در واقع این رکود اجتماعی توسط بسیاری از محققین به عنوان یکی از عوامل منتج به سقوط نهایی شیلا عنوان شده است.