خوش ذوق
مترادفها
خوشسلیقه، باذوق
متضادها
بدذوق
لغت نامه دهخدا
خوش ذوق. [ خوَش ْ / خُش ْ ذَ / ذُو ] ( ص مرکب ) آنکه ذوق نیکو دارد. خوش سلیقه.
فرهنگ عمید
۱. خوش قریحه، خوش طبع.
۲. خوش سلیقه.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - خوش سلیقه. ۲ - خوش قریحه ( شاعر ) نیکو طبع.
جمله سازی با خوش ذوق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زرد است روی آزم و خوش ذوق خاطرم چون زعفران که رنگ به حلوا برافکند
💡 سختگیری این سیستم به آنهایی که در قدرت بودند این اجازه را میداد که آن را بدون چالشی خاص در اختیار بگیرند، اما یکی از نتایج تاسف آورش این بود که افراد با استعداد اغلب بدون قدردانی رها میشدند و دولت شانس استفاده از شخصیتهای خوش ذوق به نفع جامعه را از دست میداد. در واقع این رکود اجتماعی توسط بسیاری از محققین به عنوان یکی از عوامل منتج به سقوط نهایی شیلا عنوان شده است.
💡 او که فردی بسیار خوش ذوق و با سلیقه است، توانست دکوراسیون داخلی خانه جدیدش را با استفاده از آثار هنری اصیل و زیبا طراحی کند.
💡 انتخاب رنگها و ترکیب آنها در این لباس نشاندهنده شخصیت خوش ذوق و هنرمندانه صاحب آن است که به جزئیات بسیار ظریف اهمیت زیادی میدهد.
💡 آن هنرمند خوش ذوق با انتخاب موسیقی مناسب برای نمایشگاه خود، فضایی آرامشبخش و دلپذیر برای بازدیدکنندگان و تماشاگران خلق کرد که همه را تحت تأثیر قرار داد.