ذات اوهام
مترادفها
ماهیت توهم
لغت نامه دهخدا
ذات اوهام. [ ت ُ اَ ] ( اِخ ) نام موضعی نزدیک سرندیب که گرشاسب با مهراج آنگاه که بتسخیر سرندیب رفتند یکهفته بدانجا مقام کردند:
بیک هفته آنجاش آرام بود
کجا نام او ذات اوهام بود.اسدی.
فرهنگ فارسی
نام موضعی نزدیک سرندیب که گرشاسب با مهراج آنگاه که بتسخیر سرندیب رفتند.
جمله سازی با ذات اوهام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به یک کوهشان جای آرام بود کجا نام او ذات اوهام بود
💡 در فلسفه وجودی، گاهی اوقات انسانها با درک ماهیت واقعیت روبرو میشوند و متوجه میشوند که بسیاری از باورهایشان از ذات اوهام سرچشمه گرفته است.
💡 آن نقاش خلاق سعی داشت با استفاده از رنگهای مبهم و خطوط نامشخص، ذات اوهام و خیالات انسانی را در آثار هنری خود نمایش دهد.
💡 بسیاری از روابط انسانی که بر پایه سوءتفاهمها بنا شدهاند، در نهایت به دلیل برخورد با حقیقت، دچار فروپاشی شده و از ذات اوهام خارج میشوند.