دموع

مترادف‌ها

اشک‌ها

لغت نامه دهخدا

دموع. [ دُ ] ( ع اِ ) ج ِ دَمْع. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ترجمان القرآن جرجانی ص 49 ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ دمعة. ( دهار ). ج ِ دمع، به معنی اشک چشم از اندوه یا از شادی. ( آنندراج ) ( از غیاث ). و رجوع به دمع شود.
- دموع ایوب؛ دمع ایوب. بقلةالتسبیح. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ترکیب دمع ایوب در ذیل دمع شود.

فرهنگ عمید

= دمع

فرهنگ فارسی

جمع دمع.

جمله سازی با دموع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جودک یوم العطا بأسک یوم العذاب فاق دموع السحاب عارض یوم الحساب

💡 گفت رنگت سرخ دیدم این نه رنگ عاشقی است گفتمش فیض دموع چشم خون پالاست این

💡 گفتم که: عشق و دل را باشد علامتی هم قالت: دموع عینی لم تکف بالعلامه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران