لغت نامه دهخدا
دل سیاه. [ دِ ] ( ص مرکب ) سیاه دل. دل سیه. قسی القلب. || بدقلب. بدخواه. بداندیش:
دادگرا فلک ترا جرعه کش پیاله باد
دشمن دل سیاه تو غرقه به خون چو لاله باد.حافظ.
دل سیاه. [ دِ ] ( ص مرکب ) سیاه دل. دل سیه. قسی القلب. || بدقلب. بدخواه. بداندیش:
دادگرا فلک ترا جرعه کش پیاله باد
دشمن دل سیاه تو غرقه به خون چو لاله باد.حافظ.
سیاه دل، بددل، بداندیش، بدخواه.
( صفت ) ۱ - بد فلب بد خواه بد اندیش. ۲ - سیاه دل قسی القلب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر تو چشم توانی ز هر دو عالم بست دل سیاه تو آیینه دورو گردد
💡 شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان که صبح وصل نماید در آن، شب هجران
💡 ز داغ لاله عاشق مدام،معلوم است که دل سیاه کندصحبت مکرر عیش
💡 ز صیقل قد خم گشته بی غبار نشد دل سیاه تو مشگل دگر سفید شود
💡 مو سفید ایمان ضعیف و دل سیاه کی شوی تقصیر خود را عذر خواه
💡 در دل سیاه نیست دم گرم را اثر از جوش بحر عنبر تر خامتر شود