دروایست

لغت نامه دهخدا

دروایست. [ دَرْ ی ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دربایست. ضروری. مایحتاج. ( برهان ) ( آنندراج ). لازم. واجب. مهم. || شایسته. مناسب. موافق. || موافقت. مناسبت. مشابهت. مطابقت. || راضی. || سرنگون. واژگونه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دروا شود.

فرهنگ عمید

= دربایست

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) ۱ - حاجت نیازمندی. ۲ - ضرورت. ۳ - سزاواری شایستگی لیاقت. ۴ - طور روش رسم. ۵ - ( صفت ) ضروری.
ضروری ما یحتاج لازم واجب شایسته مناسب موافقت مشابهت راضی سرنگون واژگونه

جمله سازی با دروایست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِینَ (۷۳) و بکار دروایست دشتیان را.

اصالت یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز