لغت نامه دهخدا
دانستگی. [ ن ِ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی دانسته. کیفیت دانسته. خبر. ( منتهی الارب ). علم و معرفت و دانش.( ناظم الاطباء ). دانست. دانش و دانائی. ( آنندراج ).
دانستگی. [ ن ِ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی دانسته. کیفیت دانسته. خبر. ( منتهی الارب ). علم و معرفت و دانش.( ناظم الاطباء ). دانست. دانش و دانائی. ( آنندراج ).
حالت و چگونگی دانسته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قدسی روم طفیل حریفان به بزم او هرگز نخواند یار به دانستگی مرا