دامن در

لغت نامه دهخدا

دامن در. [ م َ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) درنده دامن. پاره کننده دامن. || ظاهراً نام گیاهی خاردار که بر دامن گذرندگان درآویزد چون دوژه: هواش را ( مازندران را ) دلگیر ازآن خوانند که دلها صید او میشود، نبات زمینش رادامن در ازآن گویند که میهمان را با لجاج در قید خویش می آرد. ( عنایت نامه ملک الکلام جلال الدین دهستانی ).

فرهنگ فارسی

درند. دامن

جمله سازی با دامن در

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهار از خاک شبنم می‌خرد گل پاکی دامن در اقلیم نگاه حیرت‌آرایی که من دانم

💡 ز بی دردی پر و بال طلب از کار می ماند ز پای خفته دامن در ته دیوار می ماند

💡 وادی چاک که از جیب بود تا دامن در ره شوق تو یک مرحلهٔ دست من است

💡 چو گل ز دست تو جیب دریده‌ای دارم چو لاله دامن در خون کشیده‌ای دارم

💡 سوز باید در بهای پیرهن تا با مشام بوی دلبر یابد آن لبریز دامن در بکا

💡 آن دوست که عهد دوستداری بشکست میرفت و منش گرفته دامن در دست

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز