لغت نامه دهخدا
داغ و دود. [ غ ُ ] ( ترکیب عطفی ) درد و رنج و غم:
همی گفت هرکس که شاها چه بود
که روشن دلت شد پر از داغ و دود.فردوسی.کزایدر بایوان خرامید زود
مدارید بر دل ز ما داغ و دود.فردوسی.رجوع به داغ و رجوع به دود و رجوع به ترکیبات داغ شود.
داغ و دود. [ غ ُ ] ( ترکیب عطفی ) درد و رنج و غم:
همی گفت هرکس که شاها چه بود
که روشن دلت شد پر از داغ و دود.فردوسی.کزایدر بایوان خرامید زود
مدارید بر دل ز ما داغ و دود.فردوسی.رجوع به داغ و رجوع به دود و رجوع به ترکیبات داغ شود.
از اتباع است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دایم از خانمان سوختگان نکهت داغ و دود می آید
💡 ز کابل بیامد پر از داغ و دود شده روز روشن بروبر کبود