لغت نامه دهخدا
دار و بند. [ رُ ب َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) پایه و ستون:
اندرهوا به امر وی استاده ست
بی دار و بند پایه بحر و بر.ناصرخسرو.رجوع به دار شود.
دار و بند. [ رُ ب َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) پایه و ستون:
اندرهوا به امر وی استاده ست
بی دار و بند پایه بحر و بر.ناصرخسرو.رجوع به دار شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بس دار و بند و بگیر و بکش نماند هیچ با سروران تاب و هش
💡 ببخشی گناهش به از دار و بند نباید که گردد شهنشه نژند