خورسند

لغت نامه دهخدا

خورسند. [ خوَرْ / خُرْ س َ ] ( ص ) خشنود. خوشحال و شادکام. بشاش. ( ناظم الاطباء ). خرسند:
مبادا کس اندر جهان هیچگاه
که خورسند باشد بجفت تباه.فردوسی.|| قانع. راضی. رجوع به خرسند شود.

فرهنگ عمید

= خرسند

فرهنگ فارسی

خشنود خوشحال و شادکام

دانشنامه عمومی

خورسند یکی از شهرهای شهرستان شهربابک در استان کرمان میباشد. این شهر در ابتدا روستایی کوچک بوده که در سال ۱۳۸۸ به شهر تبدیل شده است. جمعیت خورسند در سال ۱۳۹۰ برابر با ۵هزار نفر بوده است.
آب و هوای شهر خورسند نسبتاً معتدل است. تابستان های تقریباً خنک و زمستان های بسیار سردی دارد.
شهر خورسند دارای ۱۳هزار و ۳۲۲نفر در قالب دو هزار و ۸۹۱ خانوار است.
فاصله این شهر تا شهربابک ۵۰۰ متر بوده و بوسیله میدان قائم از شهر شهربابک جدا می شود.

جمله سازی با خورسند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در این درباش و دولتمند میباش بدین دولت خوش و خورسند میباش

💡 نباشد یادش از موجود و معدوم که تا گردد از آن خورسند و مهمور

💡 سرمایه نداریم جز امید بعفوت خورسند به این توشه نه از آنچه درودیم

💡 به سوی کسا شاد و خورسند رفت سوی شوی و باب و دو فرزند رفت

💡 دلم به پرده دریهای اشک خورسند است محبت پدری عیب پوش فرزند است

خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز