لغت نامه دهخدا
خشک پی. [ خ ُ پ َ / پ ِ] ( ص مرکب ) مردم نامبارک شوم قدم. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). بدقدم. ( یادداشت بخط مؤلف ):
از خشک پیانت نشمارند در این راه
در آب نشان بر کف پا آبله ای چند.ظهوری ( از آنندراج ).
خشک پی. [ خ ُ پ َ / پ ِ] ( ص مرکب ) مردم نامبارک شوم قدم. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). بدقدم. ( یادداشت بخط مؤلف ):
از خشک پیانت نشمارند در این راه
در آب نشان بر کف پا آبله ای چند.ظهوری ( از آنندراج ).
بدقدم، شوم.
مردم نامبارک و شوم قدم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبان بسته به مدح محمد آرد نطق که نخل خشک پی مریم آورد خرما