خرنده
مترادفها
خزنده
متضادها
پرنده
لغت نامه دهخدا
خرنده. [ خ َ رَ دَ / دِ ] ( نف ) خریدار. مشتری. ( از ناظم الاطباء ). مقابل فروشنده. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ عمید
کسی که چیزی از دیگری می خرد، خریدار.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه چیز ها را خرد خریدار مشتری. جمع: خرندگان.
جمله سازی با خرنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جوینده ای به در صدف در آفرین خرنده ای بگوهر کان گوهر ثنا
💡 خمی از زر و گوهر آکنده شد خرنده بر فروشنده