خداوندگاری
مترادفها
خدایی، الوهیت، ربوبیت
متضادها
بندگی، عبودیت
لغت نامه دهخدا
خداوندگاری. [ خ ُ وَ دِ ] ( حامص ) حالت خداوندگار بودن. در اطلاقات این کلمه بصورت اسمی بخود می گیرد و خطابی است که کهتران بمهتران یا فرزندان بپدران یا رعایا بشاه و امیران و بیگ ها میکنند. || استقلال. حکومت. داوری. پادشاهی. سلطنت. ( از ناظم الاطباء ). || ( ص نسبی ) منسوب بخداوندگار بودن، یعنی شاهی و امیری. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
بزرگی.
جمله سازی با خداوندگاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بازیلیدس نیز مانند مرقیون، به خدای ناشناخته اعتقاد داشت، اما او را خداوندگاری شخصی میپنداشت. او تحت تأثیر انجیلِ یوحنا بود و میگفت که خدای ناشناخته نطفهٔ همگانی یا اشفتگیِ نخستین را از هیچ آفرید. عناصر آسمانی به بالا گریختند، اما تنها روحِ انسان بر جای ماند.
💡 وگر سیدش لب به دندان گزد دماغ خداوندگاری پزد