لغت نامه دهخدا
خجسته طالع. [ خ ُ ج َ ت َ / ت ِ ل ِ ] ( ص مرکب ) صاحب طالع خجسته. آنکه طالعش فرخنده است. آنکه طالعش مبارک است. آنکه طالعش با میمنت است:
کو پیک صبح تا گله های شب فراق
با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم.حافظ.
خجسته طالع. [ خ ُ ج َ ت َ / ت ِ ل ِ ] ( ص مرکب ) صاحب طالع خجسته. آنکه طالعش فرخنده است. آنکه طالعش مبارک است. آنکه طالعش با میمنت است:
کو پیک صبح تا گله های شب فراق
با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم.حافظ.
خوشبخت، نیک بخت: کو پیک صبح تا گله های شب فراق / با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم (حافظ: ۷۰۲ حاشیه ).
( صفت ) نیک بخت خوش اقبال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاها خجسته طالع تو برج ملک را پر مشتری و زهره زهرا کند همی
💡 پادشاه ستوده سیرت و رسم شهریار خجسته طالع و فر
💡 ز بس سعادت کاندر خجسته طالع توست به فال سعد کند حکم تو ستاره شمر