لغت نامه دهخدا
خام پوستین. ( ص مرکب ) احمق. ابله:
یک پخته نی که گویدم ای خام پوستین
حور و سریر تکیه بود در ره سعیر.سوزنی.با او چراغ دولت خصمش نداد نور
کآن خام پوستین به ره اندر چراغ کرد.سوزنی.
خام پوستین. ( ص مرکب ) احمق. ابله:
یک پخته نی که گویدم ای خام پوستین
حور و سریر تکیه بود در ره سعیر.سوزنی.با او چراغ دولت خصمش نداد نور
کآن خام پوستین به ره اندر چراغ کرد.سوزنی.
احمق ابله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با او چراغ دولت خصمش نداد نور کان خام پوستین بلب اندر چراغ کرد
💡 هر کجا نام طره تو برند نافه خام پوستین که بود