جان افزا

لغت نامه دهخدا

جان افزا. [ اَ ] ( نف مرکب ) آنچه مدد حیات بود مانند آب حیات و امثال آن. ( شرفنامه منیری ). جان افزای، جان فزا. ( از بهار عجم ). آنچه جان را بیفزاید. آنکه یا آنچه باعث فزونی جان شود. افزاینده جان:
خورشها پاک و جان افزا و نوشین
چه پوششهای نغز و خوب و رنگین.( ویس و رامین ).ناقه مشکم که گر بندم کنی در صد حصار
سوی جان پرواز جوید طیب جان افزای من.خاقانی.به جان او کزو جان را به درد اوست خرسندی
که جانداروی خویش از لعل جان افزای او دارد.خاقانی.هر که شد دل زنده از دیدار جان افزای دوست
آنچنان دل زنده را هرگز وفائی هست نیست.اسیری.و رجوع به جان افزای و جان فزا شود. || نزد صوفیّه بقا را گویند که سالک از آن صفت باقی ابدی گردد و فنا را بدو راه نبود.

فرهنگ عمید

= جان فزا

فرهنگ اسم ها

اسم: جان افزا (پسر) (فارسی) (تلفظ: jān afzā) (فارسی: جان‌افزا) (انگلیسی: jan afza)
معنی: آنچه جان را بیفزاید آنکه یا آنچه باعث شادی شود، ( به مجاز ) جان افروز، جان افزا

جمله سازی با جان افزا

💡 وان ندیمان خوب جان افزا که برون اند از زمین و سما

💡 هان ای مه رو برگو برگو ای جان افزا بنشین بنشین

💡 روان جز لعل جان افزا نجوید خضر جز چشمه ی حیوان نخواهد

💡 برو بر ره بپرس از رهگذریان که آن همراه جان افزا کجا شد

💡 کاین برق حدیث تو از آن است جز جان افزا و دلربا نی

💡 به حضرتم خضر آب حیات جان افزا بهر صبوح به جام سکندر آورده

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
زبان مادری یعنی چه؟
زبان مادری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز