خائف

لغت نامه دهخدا

خائف. [ ءِ ] ( ع ص ) ( از: خوف ) ترسان و ترسنده. ج، خُوَّف و خِیَّف و خَوف. یا اخیر اسم جمع است. ( منتهی الارب ). ترسیده شده و خوف دارنده. ( فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطباء ): تقدیر آسمانی شیر شرزه را گرفتار سلسله گرداند و جبان خائف را دلیر... ( کلیله و دمنه ).
لا تخافوا هست نزل خائفان
هست درخور ازبرای خائف آن.مولوی.تو بیناو ما خائف از یکدگر
که تو پرده پوشی و ما پرده در.سعدی.اندرونم با تو می آید ولیک
خائفم کز دست غوغا میروی.سعدی.و رجوع به ترسو شود.

فرهنگ عمید

۱. ترسان، ترسیده.
۲. ترسناک، بیمناک.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ترسنده ترسان هراسان (( همواره خایف است ) ) جمع: خایفین.

جمله سازی با خائف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه دشوارهای چرخ نزدیک ولیش آسان سپهر از تیغ او خائف جهان از تیر او ترسان

💡 کوفتم با شیر کوس جنگ و از پیکار من شیر خائف شد که چون من نیست در ناورد فرد

💡 ابوعثمان حیری گوید عیب خائف آن بود که بخوف خویش مائل بود و بازو آرام گیرد زیرا که آن ایمنی بود پنهان.

💡 واسطی گوید خوف حجابی بود میان بنده و خدای تعالی و اندرین لفظ اشکالی هست و معنیش آن است که خائف وقت ثانی چشم میدارد و ابناء وقت انتظار مستقبل نکنند و حسنات ابرار سیّآت مقرّبان باشد.

💡 تیر و بهرامت به میدان صد هزار خائف از سهمت چو طفلی نی سوار

روش یعنی چه؟
روش یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز