حاجت روا کردن

لغت نامه دهخدا

حاجت روا کردن. [ ج َ رَ ک َ ] ( مص مرکب ) اسعاف. اسئال. انجاح. نجح. حاجت روا کردن خواستن. استنجاز. استنجاح. تنجز. برآوردن نیاز کسی:
گوید که هم جلالت کعبه است قصر شاه
هر حاجتم که باشد در وی روا کنم.مسعودسعد.

فرهنگ فارسی

اسعاف انجاح

جمله سازی با حاجت روا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پی حاجت روا کردن ز جا جست کمر بر جان و جان را بر میان بست

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز