فارغ بال

مترادف‌ها

بی‌خیال، آسوده‌خاطر، بی‌دغدغه، بی‌قلق، راحت

متضادها

نگران، پریشان، دلگیر، مشغول

لغت نامه دهخدا

فارغ بال. [ رِ ] ( ص مرکب ) فارغبال. آسوده خاطر:
کو ز شاه ایمن است و فارغ بال
شاه را بخت فرخ آمدفال.نظامی.رجوع به فارغ البال شود.

فرهنگ معین

(رِ ) [ ع. فارغ البال ] (ص مر. ) آسوده - خاطر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آسوده خاطر.

جمله سازی با فارغ بال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هر که را شد دل اسیر زلف مه رویی دگر بسته دام بلا شد مرغ فارغ بال او

💡 عقاب از عدل او با صعوه شد جفت ز شاهین کبک فارغ بال می خفت

💡 چنین تا کی پریشان حال گردیم بیا وحشی که فارغ بال گردیم

💡 عاشق صاحب نظر از جا برد معشوق را بود فارغ بال یوسف تا زلیخا کور بود

💡 دل که در سایه مژگان تو فارغ بال است گو ببین چشم بداندیش چه از دنبال است

💡 مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیت از کمین برخاست ناگه غمزهٔ صید افکنش

💡 پس از طی کردن سال‌ها تلاش و کار سخت، او اکنون در کنار خانواده خود با ذهنی فارغ بال و آرام به استراحت می‌پردازد.

💡 او سعی می‌کرد در مواجهه با مشکلات روزمره، با ذهنی فارغ بال به مسائل نگاه کند تا بتواند تصمیماتی منطقی و درست اتخاذ نماید.

💡 در روزهای تعطیل، بسیاری از مردم دوست دارند با ذهنی فارغ بال از هیاهوی شهر دور شده و در طبیعت آرام به سپری کردن زمان بپردازند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران