لغت نامه دهخدا
عالمتاب. [ ل َ ] ( نف مرکب ) تابنده و روشن کننده جهان. ( ناظم الاطباء ).
عالمتاب. [ ل َ ] ( نف مرکب ) تابنده و روشن کننده جهان. ( ناظم الاطباء ).
روشن کنندۀ جهان (خورشید ): خورشید عالمتاب.
( صفت ) تابنده و روشن کننده جهان: خورشید عالمتاب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه پروا دارد از دمسردی اغیار داغ ما؟ گل خورشید عالمتاب از سر ما نمی سوزد
💡 دو ماه عالمگیر منور مسعود دو ماه عالمتاب مبارک میمون
💡 گرفته صیت جلالش چو مهر عالمتاب ز حد شام و حلب تا به قندهار و هراه
💡 آه سردم کرده از یاد بناگوشت چو ماه هر سحر در ساغر خورشید عالمتاب شیر
💡 ز اشتیاق ماهی سیمین او ماه عالمتاب چون قلاب شد
💡 کرد شمع زیر دامن خط فروغ حسن را شب کند خورشید عالمتاب را گردآوری