صاد

لغت نامه دهخدا

صاد. ( ع اِ ) حرفی است از حروف هجاء. رجوع به «ص » شود. || بمعنی صید است که بیماریی باشد ( شتران را ). || روی و مس یا نوعی از آن. ( منتهی الارب ). || دیگ رویین و سنگین. ( دستورالاخوان ) ( مهذب الاسماء ). || رگی است میان دو چشم شتر واو از آن رگ به بیماری صید مبتلا میگردد. ( منتهی الارب ). || پنج تار است در عود متحد با هم: صاد و زیر و لسان و مثلث و بم. || خروس آنگاه که در خاک غلطد و ماده طلبد. ( مهذب الاسماء ). || ( ص ) بعیرٌ صاد؛ شتر صادزده. ( منتهی الارب ).
صاد. [ صادد ] ( ع ص ) نعت فاعلی از صَدّ. رادع. مانع. بازگرداننده. عائق.
صاد. ( اِخ ) کوهی است در نجد. ( معجم البلدان ).

فرهنگ عمید

۱. نام حرف «ص».
۲. سی وهشتمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۸۸ آیه، داوود.

فرهنگ فارسی

نعت فاعلی صد

جمله سازی با صاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به خال طرفهٔ نون و به چشم شاهد صاد به زلف پر خم یاسین و طرهٔ طاها

💡 تا چشم چو صاد تو بخوبیت بود فیض گر بر سرش ابروی تو نون شد شده باشد

💡 انتخاب فطرت دیوان بیدل کرده‌ایم معنی‌اش را غیر صفر پوچ دیگر صاد نیست

💡 چو چشم و ابروی او صاد و نون بود دلیلش نصِّ قاطع نِه کِه نون بود

💡 به کاف ها و به یاسین و آیة الکرسی به قاف و صاد و به الکهف و سورة الشعرا

💡 به قدر سبع مثانی و قدر البقره به صاد وقاف و به یاسین وحی و میم و به نون

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز