به زلفت شانه گر محرم نمی شد دلم از دست او درهم نمی شد
نبود هیچ غری را غم دلاله و شاهد نبود هیچ کلی را غم شانه گر و شانه
پنجه اش باز فراهم نشود چون شانه گر بدست کسی آنزلف پریشان آید
چو شانه گر دل صد چاک صد زبان گردد به زلف او نتواند سخن تمام کند
به دست اهرمن چون شانه گر آید سر مویی سواد کفر زلفش حلقه زنار میگردد
دستت دکان مشک فروشان چین شود چون شانه گر در آن خم کاکل فرو روی