لغت نامه دهخدا
حاجتها. [ ج َ ] ( اِ ) جمع فارسی حاجت. اوطار. اَرائب. مآرب. اِرَب. حاج. حوائج.
حاجتها. [ ج َ ] ( اِ ) جمع فارسی حاجت. اوطار. اَرائب. مآرب. اِرَب. حاج. حوائج.
جمع فارسی حاجت ارائب اوطار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا علی بر آستانت بندهٔ شرمنده را هست حاجتها ولیکن حاجت گفتار نیست
💡 به ناامیدی از اینجا مرو که حاجتها ز فیض صبح بنا گوش او رواست هنوز
💡 طبعش استقبال حاجتها بدان سرعت کند کاندر آن نسبت زمان گویی مقید میرود
💡 و معنی الآیة: اتّقوا اللَّه الّذی تتسائلون فیما بینکم حوائجکم و حقوقکم به، فیقول بعضکم لبعض: اسئلک باللَّه، انشدک باللَّه. میگوید: بپرهیزید از خشم آن خدای که شما بندگانید، سؤالها که از یکدیگر میکنید، و حقهای یکدیگر که میگزارید، و حاجتها که راست میکنید، بوی و بنام وی میکنید، که یکدیگر را بوقت حاجت میگوئید. اسألک باللَّه، انشدک باللَّه.
💡 و عن انس انّ امرأة عرضت لرسول اللَّه (ص) فی طریق من طرق المدینة فقالت: یا رسول اللَّه انّ لی الیک حاجة. فقال: «یا امّ فلان اجلسی فی ایّ سکک المدینة شئت اجلس الیک. قال: ففعلت، فقعد الیها رسول اللَّه (ص) حتّی قضی حاجتها