لغت نامه دهخدا
ثناخوانی. [ ث َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) مدح:
بقای مجلس او باد و سوزنی او را
بده زبان شده چون سوسن از ثناخوانی.سوزنی.
ثناخوانی. [ ث َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) مدح:
بقای مجلس او باد و سوزنی او را
بده زبان شده چون سوسن از ثناخوانی.سوزنی.
مداحی، عمل ثناخوان.
عمل ثناخوان: مدح ستایش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سر کوی شما از ناله کی بندد نفس گر ثناخوانی نمیداند غزلخوان شماست
💡 نیم مغرور بر خود زین ثناخوانی که این دولت هم از لطف تو دارم وین سخن را نیک میدانم
💡 قدسیان جمعند، آن بهتر که کلک ترزبان بر دعای بی ریا ختم ثناخوانی کند
💡 سلیم وقت دعا شد، بس این ثناخوانی برآر دست به درگاه ایزد ذوالمن
💡 چه غم داری ثناخوانی تو بر شاه ز لطف شاه کارت هست دل خواه