طاحون

لغت نامه دهخدا

طاحون. ( ع اِ ) آسیا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به طاحونه شود:
بر در یاران تهیدست آمدن
هست بی گندم سوی طاحون شدن.مولوی.چون شما را حاجت طاحون نماند
آبرا از جوی اصلی باز راند.مولوی.

فرهنگ عمید

= آسیا

فرهنگ فارسی

طاحونه: آسیا، آسیاب
( اسم ) آسیا طاحونه. یا طاحون هوا ( هوایی ). آس بادی آسیایی که با باد گردد.

جمله سازی با طاحون

💡 فعل تو چو تخم و این جهان طاحون است تا خشت بر آسیا بری خاک آری

💡 بر در یاران تهی‌دست آمدن هست بی‌گندم سوی طاحون شدن

💡 هرگز کسی به گنبد وارون دید سیر رحی و گردش طاحون را

💡 گرت نبود شبی نوبت مبر گندم از این طاحون که بسیار آسیا بینی که نبود جوی او جاری

💡 چو گندم اندرین طاحون خورم از سنگ او کوبی چو آبم گر روان دارد چو چرخم گر بگرداند

💡 چون شما را حاجت طاحون نماند آب را در جوی اصلی باز راند

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز