ضبابی

مترادف‌ها

مه‌آلود، غبارآلود

متضادها

صاف، روشن

لغت نامه دهخدا

ضبابی. [ ض ِ ] ( ص نسبی ) منسوب است به نام جدابی الحسن محمدبن سلیمان بن منصوربن عبداﷲبن محمدبن منصوربن موسی بن سعدبن مالک بن جابربن وهب بن ضباب الازرق. ( سمعانی ). || منسوب است به ضباب که قومی است از اولاد معاویةبن کلاب بن ربیعة. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

منسوب است به نام احمد ابی الحسن محمد بن سلیمان منصور بن عبد الله بن محمد بن منصور بن موسی بن سعد بن مالک بن جابر بن وهب بن ضباب الارزق ٠ منسوب است به ضباب که قومی است از اولاد معاویه ابن کلاب بن ربیعه ٠

جمله سازی با ضبابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بگفتا: که هستم ضبابی نژاد که خود مام من شمر نامم نهاد

💡 صبح زود در جاده‌های کوهستانی، پدیده ضبابی و مه سنگین باعث کاهش شدید دید افقی شده و رانندگی را برای کاربران بسیار خطرناک و دشوار می‌کند.

💡 شاعر در این بیت زیبا، از فضای ضبابی و اتمسفر مبهم صبحگاهی برای بیان احساسات غم‌آلود و تنهایی خود در میان طبیعت استفاده کرده است.

💡 وضعیت ضبابی حاکم بر ساحل دریا، باعث شده بود که دیدن افق و خط ساحلی برای شناگران و قایق‌رانان به سختی امکان‌پذیر باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران