لغت نامه دهخدا
صدگان. [ ص َ ] ( اِمرکب ) نام وزن مخصوصی است. سنگ صد درم:
مرد بقال در ترازوی خویش
سنگ صدگان نهاد از کم و بیش.سنائی.در ترازو ندید صدگان سنگ
گشت دلتنگ از آن و کرد آهنگ.سنائی.و رجوع به صد درم شود.
صدگان. [ ص َ دَ ] ( اِ مرکب ) مِآت.
صدگان. [ ص َ ] ( اِمرکب ) نام وزن مخصوصی است. سنگ صد درم:
مرد بقال در ترازوی خویش
سنگ صدگان نهاد از کم و بیش.سنائی.در ترازو ندید صدگان سنگ
گشت دلتنگ از آن و کرد آهنگ.سنائی.و رجوع به صد درم شود.
صدگان. [ ص َ دَ ] ( اِ مرکب ) مِآت.
۱. (ریاضی ) سومین عدد از سمت راست در اعداد طبیعی.
۲. [قدیمی] واحد اندازه گیری وزن، برابر با صد درم یا نیم من تبریز.
مات
( اسم ) ۱ - وزنی است مخصوص معادل صد درم. ۲ - مات سدگان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیمانهها با صدگان ۰: ۰۶۶، ۰۲۴، ۰۰۲، ۰۹۰، ۰۷۵، ۰۴۵
💡 مرد بقال در ترازوی خویش سنگ صدگان نهاد از کم و بیش
💡 در ترازو ندید صدگان سنگ گشت دلتنگ از آن و کرد آهنگ
💡 عمر تو را که مفخرت دین و ملک ازوست بر دفتر از حساب تو صدگان شمار باد